سوسک شلخته

فواد
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩
 

فتوا(1)

هر کی صبحشو با وبلاگ "یه روز خوب میاد" شروع کنه خرهزبان


فواد خانجانی بازداشت شد...

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٧
 

امروز یه لبخند قشنگ دیدم...

 

خوب چیه....قشنگ بود دیگه


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦
 

یعنی این وبلاگا رو که میخونم میبینم همه شاکین...همشون از اجزای بدن الاغ بدبخت برای مزین نمودن دهن و ماتحت برخی از اقشار حاص جامعه استفاده میکنند...آخه من نمی دونم این خر بیچاره چقد کمر داره یا اصن چقد غذا یخوره که انقد تر بزنه که اینا یا دارن چیز خره رو حواله مادر و خواهر فلانی میکنند یا ایضا همون مادر و خواهر رو میفرستن از پشت خره ارتزاق کنن...به قول عده ای از همین جماعت مملکته داریم؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠
 

آدم باید اول صبحی بیاد وبلاگ " یه روز خوب میاد " رو باز کنه .... بعد زندگی شروع میشه


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠
 

میخواس روشن فکر بشه...رید به کل وبلاگش

پ.ن: بو میاد


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٩
 

میخوام به مینیمال نویسی روی بیارم...یه حس توپی میده به آدم

از این به بعد پ.ن (پخت نداریم...پلنگ نارنجی...پور  نو! و... ) هم داریم


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٦
 

امروز جمعه...آخر هفته ای که هر روزش جمعه بوده...

چند وقته بد جور به سرم زده از این شهر برم...احساس میکنم دارم خفه میشم.یه عمره تو این شهریم.به همه سوراخ سمبه هاش هم آشناییم...یه عمر وسط فامیل بودیم...عین یه ایل دور هم جمع بودیم...یه جورایی یه عمره داریم درجا میزنیم...واقعا غیر از قد کشیدن من و داداشم و سفید شدن موهای بابا و عوض شدن رنگ موهای مامان و یه دست مبل چیز دیگه ای تغییر نکرده...احساس میکنم نفسم داره میبره کم کم...خسته شدم با اینکه به واقع هیچ کاری نمیکنم...نمی دونم چقد دیگه دووم بیارم اما همینقدر میدونم که میخوام از این شهر برم...یه جای غریب...یه جایی که اگه زمین خوردی اگه دستتو نمیگیرن حداقل بی تفاوت از کنارت رد میشن...بهت نمیخندن...با اون پوزخند مسخرشون...به هر حال..میرم و میدونم که میرم...

ما ایرانیا یه فرهنگ فوق مسخره ای داریم...اینکه اکثرمون با اینکه تقریبا مستقل شدیم اما هنوز باید از والدین گرامیمیون اجازه بگیریم...دیروز بود یا پریروز که برای سومین بار یه کار خوب توی تهران به پستم خورد...با اینکه میدونم نمی تونم تو تهران زندگی کنم(آسم) و کلا منو نابود میکنه اما خوب نمیشه بعضیا حرف بزنن مبنی بر خروج دانشجویان از طهران و ما موافقت بکنیم...به هر حال برای شروع 350 تومن بد نبود...شرایط خونه هم فراهم بود...اما امان از این والدین گرامییییی...بابا شما زندگی خودتو نابود کردی بین این فامیل فکسنی دیگه دست از سر ما بردار...خودشونم میدونن که اوضاعشون خوب نیس اما دیگه جرات ریسک زندگی رو ندارن...به هر حال میخوام از این شهر برم...یه جای غریب که یا از گرسنگی بمیرم یا بتونم مثه آدم زندگی کنم...شما چه شهری رو پیشنهاد میکنید؟؟

 

(نوشتارم هر روز ضعیف تر از دیروز دینگ دینگ)


 
comment نظرات ()
 
مستقیم از فیس بوک
نویسنده : سوسک شلخته - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳
 

برادر محبوبه کرمی، زندانی سیاسی در نامه ای به دادستان تهران خواستار مشخص شدن اتهامات خواهرش شد و از افرایش فشارهای بازجویان بر این فعال حقوق بشر پرده برداشت.

به گزارش سایت تغییر برای برابری، وی در این نامه خطاب به عباس جعفری دولت آبادی آورده است: "بیش از یک ماه از بازداشت خواهرم محبوبه کرمی می گذرد. وی تمام این مدت، منجمله روزهای فرخنده نوروز را در سلول انفرادی بسر برده و هنوز اتهامش مشخص شده و در تنها ملاقاتی که با خواهرم داشتم وی به من گفت توسط یکی از بازجویان مورد بدرفتاری قرار گرفته و با ظرف بطری آب ضربات زیادی بر سرش زده اند."

محسن کرمی با اشاره به محل نامناسب نگهداری خواهرش از شرایط جسمی وی و کاهش وزن شدیدش ابراز نگرانی کرده است.

از طرف دیگر، انتظار می رفت محبوبه تا پیش از 19 فروردین، سالگرد فوت مادرش آزاد شود. سال گذشته نیز محبوبه تا هنگام فوت مادر خود در بازداشت بود.

در ادامه، متن کامل نامه محسن کرمی به دادستان تهران آمده است:

نامه برادر محبوبه کرمی به دادستان تهران

دادستان محترم تهران، جناب آقای عباس جعفری دولت آبادی

با سلام، بیش از یکماه از بازداشت خواهرم محبوبه کرمی میگذرد. وی تمام این مدت، منجمله روزهای فرخنده نوروز را در سلول انفرادی بسر برده و هنوز اتهامش مشخص نگردیده است.

در تنها ملاقاتی که با وی داشتم ، اظهار داشت توسط یکی از بازجویان مورد بدرفتاری قرار گرفته و با ظرف بطری آب ضربات زیادی بر سرش زده اند.

جناب آقای دادستان وقتی در حوزه معارف نظری عنوان میکنیم که رواست از اندوه کنده شدن خلخال ازپای زنی یهودی بمیریم، آیا میتوانیم در عمل تا این حد متفاوت با آن رفتار کنیم.

چنانچه مستحضرید اخیرا دادسرائی در داخل زندان برقرار گردیده که دسترسی به پرونده و بازپرس دادسرای فوق نه فقط برای خانواده، بلکه برای وکیل ایشان نیز مقدور نیست. به همین دلیل، آقای هوشنگ پوربابائی بعنوان وکیل خواهرم تا به امروز موفق به ملاقات یا برقراری تماس با موکل خود نشده است.

جناب آقای دادستان محبوبه تنها دختر خانواده ایست که در آن پدر ومادر هردو بسختی بیمار بوده اند. مادر که به بیماری سرطان مبتلا بود سال گذشته در همین ایام نوروز در حالی فوت کرد که تنها دخترش بدلیل اینکه قصد انجام دیدوبازدید نوروزی با خانواده مرحومه زهرا بنی یعقوب را داشت بازداشت شده ودر کنارش نبود.

پدر محبوبه نیزسالهاست از بیماری آلزایمر وپارکینسون بصورت همزمان رنج میبرد وتنها پرستار این پدر بیمار نیز محبوبه است.

اکنون می شنویم که محبوبه خود نیز در انفرادی نگه داشته می شود و بیمار است. خبر بیماری محبوبه در زندان ما را سخت نگران کرده وبا توجه به اینکه طی سال گذشته محبوبه دچار تالمات روحی شدید بوده وتحت مداوا قرار داشته، امیدوارم هر چه زودتر با مساعدت جنابعالی بیگناهی او ثابت واز زندان آزاد شود.

با آرزوی فردای بهتر برای همه

محسن کرمی


 
comment نظرات ()
 
← صفحه بعد